ميرزا احمد ميرزا خداوردى

69

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

مىبودند كه بخواهم تعريف هر يكى از ايشان را در هر دعوا اظهار رشادت كرده‌اند كه من بنويسم . بايد كه از كيفيت حالات مير مصطفى خان و مير حسن خان دست كشيده باشم ، اما چه فايده ، مقصود من آشكار كردن حسب [ و ] نسب « 1 » مير مصطفى خان و مير حسن خان است . به هر صورت مير حسن خان در وقت بناى شبيخون مير مصطفى خان به سر همان هشت هزار نفر تفنگچى [ كه ] در قبرستان نشسته و سنگر كرده بودند [ رفت ] ، ليكن مير حسين خان در خدمت پدر خود مىبود ، لهذا مير مصطفى خان به مير حسين خان تعليم داد : هر چه سواره است و كارآمدند ، شما همراه خود برداشته از جادهء بزرگ آمده ، صبح بر سر همان قشون ايلغار كرده ، آنها وقتى كه خبردار شدند بناى دعوا كنند ، همان وقت شما بناى گريز گذاشته ، آهسته آهسته معاودت « 2 » كنيد ، من هم معه تفنگچيان ميانكويى با سركردگى آقا لله بگ در همين [ زمان ] به سر همان قشون هجوم‌آور مىشويم و مير حسين خان دست ارادت به ديدهء اجابت گذاشته ، قبول و آماده گشت . از قرار تقرير پدرم كه ميرزا خداويردى بوده باشد كه تقرير كرد ، من هم در ركاب مير مصطفى خان مىبوديم كه مير مصطفى خان خاطر جمعى همان دستور العمل خود ، جمعيت قليلى از جمله بىدست [ و ] پا « 3 » همراه خود برداشته ، در كمين ، كمين كرده ، از طرف شروك « 4 » بىقيل [ و ] قال مهيّا « 5 » شده ، منتظر رسيدن مير حسين خان مىبود . صبح شد از طرف مير حسين خان اثرى ظاهر نشد ، تا اينكه دو ساعت از روز گذشت ، استماع نمودند [ كه آنها ] تك تك در ميان رودخانه گلوله مىاندازند . معلوم شد مير حسين خان از خوف از راه جاده ايلغار نكرده و از ميان رودخانه و از راه چمن ، يك يك سواره اسب مىتاختند . وقتى كه مير مصطفى خان همين حركت را شنيد ، فرمود : ديگر هيچ كارى حاصل نخواهد شد . امر كرد به دستهء خود : شما هم دعوا بكنيد ببينم خدا چطور مصلحت مىداند . خلاصه اينها هم از طرف شروك بناى تفنگ انداختن نمودند . مطلبى حاصل نگشت ، چرا كه جاى آدمهاى مير مصطفى خان صحرا مىبود ، اما جاى آنها خندق و سنگر تعيين كرده

--> ( 1 ) . در نسخه « نصب » . ( 2 ) . در نسخه « معادت » . ( 3 ) . مردم عادى كه در جنگ تخصصى نداشتند . ( 4 ) . دهستانى در اطراف لنكران . ( 5 ) . در نسخه « محيّا » .